دارم برایت می نویسم
هرچند دیرمی خوانی هرچند آنقدر خسته ای که نگاهت تار شده... لیلای من نگاه کن عقربه های هیچ ساعتی تکان نمی خورد !نگاه کن زمان از حرکت ایستاده استو خیال "تو"در من راه می رود !نفس می کشدترانه می خواندمن را عاشقانه صدا میزندامسال بهار بهتر ازهر سالما را درآغوش خواهدکشید فکرش رابکن لیلا این زمستان به بهار ختم میشود !برگهای دلتنگی از نگاه پراز لبخند منافتاده است لیلا هوای شهربدون تومرزهای قرمز هشدار آلودگی را رد کرده استفکرش را بکن آمدنت چطور عشق رابه جان این کلمات انداخته باور
برچسب:
نویسنده: رضا هاشمی

چگونه است که تو واقعیت داری ؟! رؤیاهایم هرگز توان خلق چیزی مثل تو را نداشته اند عشق با همهٔ شکوهُ قدرتش در کار تو مانده است تمام عاشقانه های دنیا هم که جمع شوند حریف گوشهٔ چشمت نمی شوند از تو که می نویسم مرا جا می گذارند واژه ها را می گویم چنان تو را ذوق می کنند که سر از پا نمی شناسند و من عاشقت شده ام چون تو فقط توئی #روز زن|غروب پنج شنبه ۲۲ دی ماه
برچسب:
نویسنده: رضا هاشمی